امروز به سختی بیدار شدم و البته به زور آقای م که بریم پسوند سه جلدمون رو عوض کنیم و سه جلد جدید بگیریم کارایی که منو مجبور میکنه به انجامشون بعد میکنم خداروشکر که بود وگرنه حالا حالاها نمیرفتم سراغش.کارت ملی منم که هنوز نیمده و ایشالا تایمی که بیاد اونم بدون پسوند باشه. خود آقای م حالا دردسر عوض کردن کارت ملیشم داره. به هرحال باید مدارکمون رو کم کم تغییر بدیم.الان داشتم کارت بانکیم رو نگاه میکردم با پسوند روش،حس کردم دلم واسش تنگ میشه که دیگه قرار نیست ببینمش! عجیبه که آدم به پسوند فامیلیشم عادت میکنه!اینجوری بهتر شد،بعد که شناسنامه اومد میرم سراغ گرفتن پاسپورتم.دارم فکر میکنم روزانه بنویسم،مغزم خالی بشه حتی اگر چرت و پرت باشه نوشتنم.
برچسب:
نویسنده: کامران قنبری
برچسب:
نویسنده: کامران قنبری
برچسب:
نویسنده: کامران قنبری